تبليغاتX
من و تو و یه دنیا

من و تو و یه دنیا

بیا تا برایت شعری بگویم شعری کوچک و بی قافیه

حرف دلتنگی!

سال ها مي گذرد و من از پنجره بيداري کوچه ياد تو را مي نگرم مي پويم و چنان آرامم که کسي فکر نکرد زير خاکستر آرامش من چه هياهويي هست ... عاشقي هم دردي است !!! و من از لحظه ديدار تو ميدانستم که به اين درد شبي خواهم مرد ...              من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم. ای بهار زندگی ام اکنون قلبم مالا مال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به من بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده. بگزار در آغوشت آرامش را بدست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.         مي خواهم شعري را بخاطر آورم ، كه نه ، شعری ، سطري . تصويري را ، كه نه ، نقطه اي ، رنگي . آوازي را ، كه نه ، نتي ، هجائي ... هر آن چه مرا به يادم آورد . نه اين كه هستم ، آنكه بودم . من در جائي كه انتظارش را نداري در انديشه و با خيال دوباره يافتنت منتظر ايستاده ام . آنكه بودي ، نه اين كه هستي . مي داني ؟ در اين ميان چيزي سخت فراموش شد . « بايد كه عاشق باشيم . گرنه به هر چشم كه در ما بنگرند ، پريشان حالي بيش نيستيم.» ساده بگويم ؟ گم شده اي ، گم شده ام ...                                                 بچه ها سال خیلی خیلی خوبی داشته باشید.  مرسی از فردین جان به خاطر این قالب خوشگل
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 0:46 AM  توسط اسمانی  | 

ماجراي اسيدپاشي مريم به صورت داريوش

ماجرای اسید پاشی مریم به صورت داریوش همه را ناراحت کرد

ریخته شدن اسید بر روی داریوش شاید فرمان سرنوشت بود که به دست کسی بنام

مریم اجرا شد و افسوس چرا تیر سرنوشت داریوش را نشانه گرفته بود .

اسم : مریم محمدی با شوهری بنام سعید و چند بچه که گرفتار داریوش شد .

مریم دختری بود از خانواده ای با شرایط مالی زیر صفر که به اجبار با شوهرش ازدواج کرد

و ثمره ی زندگی اینها چند بچه و آخر جدایی ....

داستان از اینجا شروع شد که دوست قدیمی سعید به خانه آنها آمد وقتی بعد از

چند روز ماندن وقتی یک روز صبح از مریم و سعید خداحافظی کرد رو به سعید و مریم کرد و گفت

اگه چیزی لازم دارید واستون از شهرستان بفرستم مریم گفت اگه میشه چند تا نوار بفرست .

وقتی که مریم نوار ها را انداخت توی کاست و صدایی لرزان را شنید که می گفت

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو ...

زندگیش بطور کلی عوض شد او به زحمت توانست داریوش رو از نزدیک ببیند

ولی داریوش گفت اگه می خوای با من باشی باید از شوهرت جدا بشی

مریم با جنگ و دعوا طلاق نامه رو آماده کرد ولی داریوش به دلایلی دیگر نمی توانست

به حرفش عمل کند . حال مریم بیچاره دیگر بدبخت شده بود

تنها کاری که به ذهن وی رسید انتقامبود .!

بله مریم با برنامه ریزی اسید رو توی لیوان ریخت و وقتی داریوش در حین اجرای

آهنگ نفرین نامه بود که ریختگی اسید بر روی گوش و گردن داریوش فردایی تلخ برایش

رقم زده شد .

 عزیزانی که می خواهند داستان کامل این ماجرا را بدانند می توانند به کتاب شکوفه ی سیاه که

نوشته شده خود مریم محمدی است مراجعه کنند

    بعد از خودکشی مریم داریوش با آهنگسازی فرید زلاند و شاعراش اردلان سرافراز

         آهنگ شقایق را ساخت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 3:53 PM  توسط اسمانی  | 

ولنننننننننننننننننننننننننننننننننن

ولنتاین مبارککککککککککککککککککککککککککککککککک من واسه کی هدیه بخرمم     اگه طرفتون ارزش داره بهترین هدیه رو بش بدین اگکگه  ان نداره اصلا ندین      
+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 4:20 PM  توسط اسمانی  | 

مردی دو قلوی خود را به دنیا اورد

چندی پیش گزارشی از مردی که به نظر می رسید باردار است منتشر شده است. شکم این مرد که سانجو باگات (Sanju Bhagat) نام دارد به طور ناگهانی ورم کرده و به نظر می رسید که در حال زایمان می باشد.


او که در شهر ناگپور (Nagpur) در هند زندگی می کند میگوید در تمام طول زندگی از شکم متورم و بزرگ خود احساس خجالت و ناراحتی می کرده است، ولی بالاخره یک شب ناراحتی ظاهری او به نگرانی بسیار بزرگتری تبدیل شد و او را به سرعت راهی بیمارستان کردند.

در ابتدا پزشکان فکر می کردند که غده سرطانی بزرگی در شکم باگات وجود دارد بنا براین تصمیم به جراحی و خارج سازی آن از شکم مرد گرفتند. پزشکان فکر می کردند که این تومور به قدری بزرگ است که به دیافراگم وی فشار وارد آورده و تنفس او را با مشکل روبه رو کرده است.

ولی آنها پس از آغاز جراحی متوجه پدیده عجیبی شدند که تا کنون با آن برخورد نداشتند، بعد از شکافت عمیق شکم مرد یک گالن حاوی مایعات در شکم او پاره شد و سپس اتفاق بسیار عجیبی رخ داد که حیرت همگان را برانگیخت.

پزشکان متوجه تعداد بسیار زیادی استخوان در داخل شکم مرد شدند، در ابتدا یک عضو از بدن و سپس عضو دیگری، مقداری مو، یک فک و قسمتهایی از اعضا تناسلی را از شکم مرد خارج کردند.

در داخل شکم باگات یک موجود ناقص وجود داشت که پا و دست کاملا شکل گرفته و کامل با ناخن های بسیار بلند داشت.

در ابتدا به نظر می رسید که این مرد هندی باردار بوده و بچه ای در شکم خود پرورش داده ولی گروه پزشکی بیمارستان هند متوجه شدند که برادر دو قلوی باگات در شکم وی قرار داشته که به تدریج در شکم او رشد پیدا کرده و به قدری بزرگ شده که زندگی او را در خطر انداخته است.

"جنین در جنین" یکی از شگفت انگیز ترین پدیده های پزشکی در دنیا به شمار می آید. جنینی که در درون جنین دیگر قرار دارد از خون دوقلوی خود حتی بعد از تولد همچنان تغذیه می کند تا جاییکه کاملا رشد کند.
پزشکان هندی خاطر نشان کرده اند که تا کنون کمتر از  90  مورد جنین در جنین در تاریخ پزشکی در دنیا مشاهده                                   نظر یادت نره

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 4:4 PM  توسط اسمانی  | 

wooo
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 0:45 AM  توسط اسمانی  | 

به تو ای فرشته ی من گل من ترانه ی من که اگر بهانه ایست برلی زندگانی گل من قسم به عشقت تویی ان بهاته ی من            اینو                                                                                                            
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 0:28 AM  توسط اسمانی  | 

میدونی امروز چندمه؟  ۲۷ شهریور     به همین زودی تابسونم رفت         من که امروز زیاد خوب نیسم اخه حواسم نبود یههوییدسمو کووبوندم تو دماقم حالائم  درد میکنه                تازه کف پامم درد میکنه  دیشب رفتیم پییاده روی اونم با کفش پاشنه ۶ سانتی                                        قرار بود که ما هفته اخر اینجا نباشیم اما خوب حالا اینجاییم   اااااااا  راسی         دلم  واستون تنگ شده . واسه همتون !!   واسه بضییام خیلی تنگ شده!!!!!!!!                                                                                               بدشم جرا نظر نمیدینن  !!!   من منتظرما  !     یه سایت با مزه ام سراغ دارم که اس ام اسای توپ داره   اگه خواسین بگین تا ادرسشو بدمم       اگه ازون ادمایی هسی که شبا بیداری یو اس ام اس بازی  خیلی به کارت میخوره                                                یادت نره  که دوست میدارمممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 1:37 PM  توسط اسمانی  | 

مرسی از همه عزیزانی که ایمیل زدن و کارت فرستادن و تولد منو تبریک گفتن و همه بچه های فامیل و یه تشکر ویژه از نیناز جون گلم و مجید خان و فرهاد جون که خیلی لطف کردن.اینم کیک من
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 8:5 PM  توسط اسمانی  | 

روز پدر

روز پدر رو به همه ی پدرای گل مخصوصا پدر نازنین خودم که فقط  یه لبخندش واسم یه باغ بهشته تبریک میگم   بچا کادو یادتون نره  
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:57 AM  توسط اسمانی  | 

از همه جا

نقش یک دانشجو در کشورهای مختلف

دانشجو در ملل مختلف


"ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و

همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس

ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی

 می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!


چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را

می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!


اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل

آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می

 آید!

 
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به

عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان

دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم

درس می خوانند!


ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس

اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست

دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!  عاشق عبارت آ«

خسته نباشیدآ» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!(دقیقا به من

اشاره میکنه) هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای

 دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی

ازدواج کرد که کرد، و الا عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود!

جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع

مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به

دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام

 عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض

است!"تو خوابگاه که باشه یا آب بازی میکنه...یا رخت خواب هاشو میندازه

کنار تلفن کارتی...یا اینکه به آهنگ های غمگین گوش میده.معمولا شب

امتحان ۴-۵ کیلویی کم میکنه...

 


 


؟؟؟؟؟؟؟

 

خصوصيت آقايون 1. خوشگل تر از خودشون نميتونن ببينن. 2. هر روزي كه باهاشون آشنا شي 3 روز بعد به طور اتفاقي تولدشونه. 3. دوست ندارن دم ويتريناي مغازه ها وايسن كه دوست دخترشون از چيزي خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج كنن. 4روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت. 5. هر وقت دير ميكنن به جون مامانشون تو ترافيك بودن. 6. اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب مي كنن

 

خصوصيات دخترا

 

1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!! 2.حالشون از پسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن! 4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن! 5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش) 5. از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن!!

 


فرق پول گرفتن پسرا با دخترا!

پسرها

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲
دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم )
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره )

اکه نظر ندی می فمم   که خیلی نامردی
 

 




+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 6:29 PM  توسط اسمانی  |